What is my DAW?!

I am using a software called FLStudio for my music production. It is what made me enjoy music composition and production. Take a look at it! It’s cool! :)

رفت برای همیشه

عشق. تصادف. رفت برای همیشه. دیگر تا همیشه صدای لطیفش را نمی شنوم. گریستم. راه افتادم. با پای پیاده از شهر رفتم بیرون. جاده تمام شد. نگاه کردم با چشمان پر از اشک. چمنزاری دیدم، چمنزاری چه فراخ و چه سبز. پاها یم پر از شوق دویدن شد. دندان هایم را به هم کوبیدم و هیچ نگفتم. فقط محو تماشا بودم و می دویدم. درختانی نمایان شد. درخت شکم پرست نشسته بر صندلی در آنچنان بهشتی باید مغرور می بود. گل ها آمدند. سرباز بودند. از بوی عطر دشت، پر از شیرینی خاطرات شدم. خندیدم. فریاد کشیدم:
“چه آزادم امروز!”

ادامه داستان…

Hi Doctor Davine!

I am here again to talk to you, doctor, but you should know that I am not sick. When you accepted me, you knew I was no good, but I was the kind of patient that tempted you. You were frustrated by your last boring patient. You are the one who sought me. You knew I did not like doctors, but you inspired me during the celebration. I am interested in your mind, doctor, so I wish to talk about something with you. You know that I cannot trust. In fact, you can recall me leaving your room before my time was up, and returning just after, while you were still there waiting for me. It was a big step forward. I could trust you then, but it was too late. I already lied to you. I told to you that I trusted you the first day we talked on the phone, but I was actually thinking that your IQ is below sixty five because of your voice. I judged you. You only had a very strong flu. I knew your voice was changed because of that, but that did not stop me from judging you…

The full story…

تنهایی

بلند می شوی هر صبح خسته تر از هر شب
در این اندیشه که آیا این زندگی پر تب،
همان است که برایش به دنیا آمدستی.
و من خوب می دانم که تو با وجود تمام
همچو من، به آرزویی هنوز چشم بسته ای،
و من خوب می دانم که تو هستی،
پس من چرا همچنان
اینچنین احساس تنهایی می کنم؟

پس آمدستم و با فریاد بی صدای تو
هم خوانی می کنم…

ادامه شعر…